جک های بسیار جالب و خنده دار
يه بار يه شيخ اكس ميزنه تو قنوت نماز ميگه:ربنا اتنا في ددددنيا ديگه متل تو ندارههههه________________________________________دوست واقعي مثل ستاره ي تو اسمونه حتي اگه نبينيش خيالت راحته كه هميشه سر جاشه________________________________________- به غضنفر ميگن حال ساده رو تعريف كن.ميگه:يه بوس كوچولو________________________________________ميدوني فرق نخود با پس گردني چيه؟ . . . اوليو اگه بخوري ميگوزي ، دوميو اگه بگوزي ميخوري ________________________________________- اهدا اس . ام . اس اهدا زندگي. هم اكنون نيازمند ياري سبزتان هستيم (انجمن بيماران اس . ام . اسي )________________________________________- سعي كن به خاطر كسي كه دوستش داري غرورتو از دست بدي ولي مواظب باش به خاطر غرورت كسي رو كه دوست داري از دست ندي________________________________________- - بچه به معلم ميگه : خانوم من از شما خيلي خوشم مياد . معلم ميگه : من حوصله بچه مچه ندارم. بچه ميگه : خوب جلوگيري ميكني________________________________________- دنيا ديگه مثل تو نداره..نه داره نه ميتونه بياره..ميدوني چرا؟؟؟؟ . . . . چون خدا يه اشتباه و دوبار كه تكرار نميكينه آخه.......________________________________________
اولي: چرا اسب تو در مسابقه برنده نشد؟ دومي: چون اسب من خيلي با ادب است و به بقيه اسب ها مي گفت اول شما بفرماييد! -------------------------------محسن به همسايه اش گفت: «جلوي اين سگت را بگير! امروز جوجه ما را خورده است.»همسايه او با خوشحالي گفت: «خوب شد گفتي كه ديگه امروز بهش غذا ندهم.»------------------------------------معلم به دانش آموز: ساعت را بخش كن!دانش آموز: اول سا دوم عت.معلم: صداشو بكش!دانش آموز: تيك تاك! تيك تاك!---------------------------------اولي: ببخشيد با حرف هايم سرشما را درد آوردم.دومي: نه اختيار داريد. من حواسم جاي ديگر است.-----------------------------------دبير فيزيك: اگر بخواهيم ساختماني را سيم كشي كنيم و لامپ هاي اتاق را به طور انشعابي ببنديم، چه مي كنيم؟دانش آموز: اجازه آقا! سيم كش مي آوريم.--------------------------------شكارچي اول: ببين چه كبك زيبايي شكار كرده ام.شكارچي دوم: اين كه كلاغ است نه كبك.شكارچي اول: نه ديروز برادرش را زدم، امروز او لباس سياه پوشيده است! ----------------------------مادر: پرويز جان، مگر زبان نداري كه دستت را دراز مي كني وسط سفره؟ پرويز: زبان دارم ، ولي زبانم به وسط سفره نمي رسد!
به غضنفر ميگن تور را تعريف كن؟ميگه: تور مجموعه سوراخهايي هستند كه با طناف به هم وصل شده اند !!!.-------------------------به غضنفر میگن میخوای سحر صدات کنیم(بيدارت كنيم)؟ میگه نه همون گلام حسین خوبه!!! .---------------------غضنفر داشته با عصبانیت پولکی میخورده بهش میگن چرا این قدر خشنی ؟ میگه بابا ما هر چی بگیم شما میگین غضنفر ها خرن ولی به خدا این چیپس ها شیرینه.-------------------از غضنفر مي پرسن نظرت راجع به 4 مقوله فکر،شعور،عقل و درک چيه؟ مي گه ما به اينا مي گيم چهارمحال !!!..--------------------.به غضنفر ميگن: تو 8 سال اسير بودي، چطور بچه 2 ساله داري؟ميگه: من اسير بودم، خانوم كه اسير نبوده !! .-------------------------سازمان سيا مي خواسته يه عده رو براي جاسوسي استخدام كنه.بعد از كلي تست گرفتن و كارهاي سخت عاقبت دو مرد و يك زن قبول ميشن و ميرسن به مرحله آخر.در اين مرحله به نوبت يك اسلحه ميدن دستشون و ميگن برين تو اتاق بغلي همسرتون رو بكشين و برگردين.. مرد اولي ميگه من زنم رو خيلي دوست دارم ومحاله چنين كاري رو بكنم.و رد ميشه. مرد دومي ميره تو اتاق و بعد يه مدت با گريه مياد بيرون ميگه من اين كارو نمي تونم انجام بدم. پس.اونم رد ميشه. بعد نوبت به زنه مي رسه. يه كلت ميدن دستش و ميفرستنش بره تو اتاق. بعد از يك ربع سرو صدا و جنجال و درگيري مي بينن اومد بيرون. ازش مي پرسن چي شد؟ ميگه نمي دونم كدوم حرومزاده اي تو تفنگم تير مشقي گذاشته بود. براي همين آخر سر مجبور شدم با صندلي بكشمش..!!!.-------------------------یه بار غضنفر شب دعا میکنه که حق به حق دار برسه صبح که بیدار میشه میبینه بچه هاش نیستن!
اولي:« به نظر تو، هويج باعث تقويت بينايي مي شود؟»دومي: «حتما، چون تا به حال هيچ خرگوشي را نديده ام كه عينك زده باشد.»---------------------------معلم: «مريم! اگر هم شاگردي ات، سارا، هزار تومان به تو بدهد و دوباره پانصد تومان ديگر هم بدهد، در مجموع چه قدر پول خواهي داشت؟» در همين موقع سارا با عصبانيت مي گويد:« اجازه! ببخشيد، از كيسه خليفه مي بخشيد؟! »---------------------------------روزي شخصي به عيادت دوستش رفت و احوالش را پرسيد. دوستش گفت:« تبم قطع شده است، اما گردنم هنوز درد مي كند.»آن شخص گفت: «ناراحت نباش، اميدوارم آن هم به زودي قطع شود!»-----------------------پسر از مادرش پرسيد: «مادر جان! توي اين شيشه روغن موي سر بود؟»مادر با خونسردي جواب داد: «نه، چسب بود، چسب مايع.»پسر با وحشت گفت: «حالا فهميدم چرا هر كاري مي كنم، نمي توانم كلاهم را از سرم بردارم!»------------------------------اولي:« اگر تلويزيونم روشن نشد، چه كار كنم؟»دومي: «هلش بده، بگذار كانال دو.»--------------------------اولي: «يك روز به يك شير حمله كردم و دمش را بريدم.»دومي:« پس چرا سرش را نبريدي؟»اولي:« آخر قبل از من، يك نفر ديگر سرش را بريده بود. »------------------------مادر: «پسرم! باز هم كه با اميد دعوا كرده اي! مگر نگفتم هر وقت عصباني شدي، تا ۵۰ بشمار تا عصبانيتت تمام شود و دعوايت نشود؟»پسر:« بله مادر جان! گفته بوديد، اما مادر اميد به او گفته بود كه فقط تا ۳۰ بشمارد!»
آموزش تقویت حافظه و تند خوانی (دکتر سیدا: مرد حافظه ایران)توضیحات بیشتر
کاملترین مجموعه در مورد ازدواج و مسائل قبل و بعد آنتوضیحات بیشتر
مستند ابتذال در سینمای ایران + هدیهتوضیحات بیشتر
شال زیبای ترنجتوضیحات بیشتر
کاهش وزن تنها در ٣٠ دقیقهتوضیحات بیشتر